غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۷۱ - بیچاره باشد همواره عاشق...
1
بیچاره باشد همواره عاشق
عشق این چنین است بیچاره عاشق
2
گردون نگردد روزی که گردد
از کوی معشوق آواره عاشق
3
صد پاره شد دل اما همان هست
بر روی خوبان هر پاره عاشق
4
گر سر کشیدی یکباره معشوق
از پا فتادی صد باره عاشق
5
گر شرم بودی هرگز نکردی
در روی معشوق نظاره عاشق
6
نبود گر آدم ای ترک خونخوار
خواهی تراشید از خاره عاشق
7
حسنت فزون باد تا محتشم را
بینند یاران همواره عاشق