غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۷۴ - باز علم زد ز بیابان عشق...
1
باز علم زد ز بیابان عشق
کرد جنیبت کش سلطان عشق
2
باز رسید از پی هم کوه کوه
موج قوی جنبش طوفان عشق
3
باز صلا زد به دو کون و کشید
فتنه جهان تا به جهان خان عشق
4
باز به گوش مه و کیوان رسید
غلغله از ساحت ایوان عشق
5
باز دل آن فارس مطلق عنان
رخش جنون تاخت به میدان عشق
6
باز محل شد که به جان بشنوند
مور و ملخ حکم سلیمان عشق
7
باز ز معزولی عقل و خرد
دور جنون آمد و دوران عشق
8
ای دل نوعتهد کنون ز اتحاد
جان من و جان تو و جان عشق
9
محتشم ازبهر بتان قتل تو
حکم مطاع است ز دیوان عشق