غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۸۶ - گر پا نهی ز لطف به مهمانسرای دل...
1
گر پا نهی ز لطف به مهمانسرای دل
پیش تو جان به پیشکش آرم چه جای دل
2
بهر گذار کردنت از غرفه های چشم
درها گشاده بر حرم کبریای دل
3
بنای صنع بهر تو نامهربان نهاد
از آب و خاک مهر و محبت بنای دل
4
تا شد نگارخانه چشمم تهی ز غیر
پیدا شد از برای تو جائی ورای دل
5
بنشین به عیش و ناز که از نازنین بتان
مخصوص توست خانه نزهت فزای دل
6
از بهر ذکر خلوتیان کرده محتشم
وصف تو را کتابه خلوت سرای دل