غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۸۸ - ای دهانت را موکل خضر خط بر سلسبیل...
1
ای دهانت را موکل خضر خط بر سلسبیل
رشحه ای بر دوزخ آسایان هجران کن سبیل
2
گر به جای آتش نمرود بودی یک شرار
ز آتش هجران خلل می کرد در کار خلیل
3
آب رود نیل را از دست ناید رفع آن
عشق یوسف بر زلیخا چون کشید انگشت نیل
4
کام بخشی عالمی را لیک غیر از عاشقان
حاتم وقتی ولی نسبت به خیل خود به خیل
5
ای به قتل عاشقان خوشوقت چونوقتست آن
کافتد اندر دشت محشر چشم قاتل بر قتیل
6
محتشم پرواز مرغ قدرت او گرد او
نیست ممکن گر برو بندند بال جبرئیل