کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹۵ - من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم...

1

من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم

به رندی سر برآوردم به رسوائی سمر گشتم

2

ز استغنا نمی گشتم به گرد کعبه لیک آخر

سگ شوخی شدم از شومی دل در به در گشتم

3

سرم چون گوی می باید فکند از تن به جرم آن

که عمری بر سر کوی تو بی حاصل به سر گشتم

4

ز دلدار دگر خواه دوای درد دل جستن

که هرچند از تو جستم چاره بیچاره تر گشتم

5

اگر لعل تو جانم برد برکندم ازو دندان

وگر عشق تو دینم برد از آن هم نیز برگشتم

6

به زور حسن خودچندان مرا آزار فرمودی

که بیزار از جمال خوب رویان دگر گشتم

7

اگر چون محتشم پا از ره عشقت کشم اولی

که از پرآهست یک سان به خاک رهگذر گشتم

متن شعر کپی شد.