کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹۸ - تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم...

1

تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم

غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم

2

تو آن صیاد بی قیدی که باقیدم رها کردی

من آن صیدم که هرجا می روم در دام صیادم

3

اگر روزی غباری آید و گرد سرت گردد

بدان کز صرصر هجر تو دوران داده بربادم

4

وگر بر گرد سروت مرغ روحی پرزند میدان

که افکند است از پا حسرت آن سرو آزادم

5

چو بازآئی به قصد پرسشی برتربتم بگذر

که آنجا نوحه دارد بر سر تن جان ناشادم

6

به فریادم من بیمار و دل در ناله است اما

چنان زارم که هست آهسته تر از ناله فریادم

7

نهی چند ای فلک بار فراق آن پری بر من

ز آهن نیستم جان دارم آخر آدمی زادم

8

مکن بر وصل این شیرین لبان پرتکیه ای همدم

که من دیروز خسرو بودم و امروز فرهادم

9

نهادم محتشم بنیاد صبر اما چه دانستم

که تا او خواهد آمد صبر خواهد کند بنیادم

متن شعر کپی شد.