غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۴۰۴ - ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم...
1
ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم
پروانه خویشم کن تا گرد سرت گردم
2
دست همه از نخلت پرمیوه و بس خندان
گستاخ نیم کز دور گرد ثمرت گردم
3
من تشنه و تو ساقی هرچند ز وصل خود
محرومترم سازی مشتاقترت گردم
4
ناز از شکرستانت هر چند مگس راند
من بیشتر از حسرت گرد شکرت گردم
5
نزدیکم و نزدیکست قطع نظرم از جان
چون مانم اگر روزی دور از نظرت گردم
6
گر از کرمم خوانی فرش حرمت باشم
ور از نظرم رانی خاک گذرت گردم
7
بر موی میان هرگه از ناز کمربندی
در زیر زبان صدره گرد کمرت گردم
8
سوی دل بی رحمت از شست دعا شبها
هم خود فکنم ناوک هم خود سپرت گردم
9
ای شاه گداپرور من محتشمم آخر
گوشی به سئوالم دار چون گرد درت گردم