کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۱ - به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم...

1

به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم

کمند عقل بگسستم ز نو دیوانه گردیدم

2

گرفتم پنبه آسایش از داغ جنون یعنی

به باغ عاشقی از سر گل دیوانگی چیدم

3

دلم زان آفت جان بود فارغ وز بلا ایمن

ز آفت دوستی باز آن بلا برخود پسندیدم

4

ز راه عشق بر می گشتم آن رعنا دچارم شد

ازان راهی که می رفتم پشیمان بازگردیدم

5

هنوزم با نهال قامتش باقیست پیوندی

که هرجا دیدم او را جلوه گر چون بید لرزیدم

6

چنان ترسیده ام از غمزه مردم شکار او

که هرگاه آن پری در چشمم آمد چشم پوشیدم

7

در آن ره محتشم کان سروقد میرفت و من در پی

زمین فرسوده شد از بس که بر وی چهره مالیدم

متن شعر کپی شد.