کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۵ - ساز خروش کرده دل ناز پرورم...

1

ساز خروش کرده دل ناز پرورم

آماده وداع توام خاک برسرم

2

زان پیش کز وداع تو جانم رود برون

مرگ آمده است و تنگ گرفتست در برم

3

نقش هلاک من زده دست اجل بر آب

نقش رخت نرفته هنوز از برابرم

4

بخت نگون نمود گرانی که صیدوار

فتراک بسته تو نشد جسم لاغرم

5

خواهد به یاد رخش تو دادن شناوری

سیلی که سر برآورد از دیده ترم

6

گر بر من آستین نفشاند حجاب تو

من جیب خود نه دامن افلاک بر درم

7

ای دوستان چه سود که درد مرا دواست

صبری که من گمان به دل خود نمی برم

8

گو برگ عمر رو به فنا محتشم که هست

هر یک نفس ز فرقت او مرگ دیگرم

متن شعر کپی شد.