غزل · حافظ
غزل شماره ۸۷ - حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت...
1
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می توان گرفت
2
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
3
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
4
می خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
5
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
6
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
7
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامن آخرزمان گرفت
8
می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
9
بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند
کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
10
حافظ چو آب لطف ز نظم تو می چکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت