کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۷ - به صلح یار در هر انجمن می خواند اغیارم...

1

به صلح یار در هر انجمن می خواند اغیارم

فتد تا در نظرها کز نظر افتاده یارم

2

نخواهم عذر او صد لطف پنهان گر کند با من

که ترسم بس کند گر از یک گویم خبر دارم

3

به من چندان گناه از بدگمانی می کند نسبت

که منهم در گمان افتاده پندارم گنه کارم

4

به بزمش چو نروم تغییر در صحبت کند چندان

که گردد در زمان ببر و نشد زان بزم ناچارم

5

چو در خلوت روم سویش پی دریوزه کامی

زبان عرض حاجت بندد از تعظیم بسیارم

6

گرم آزرده بیند پرسد از اغیار حالم را

که آزاری در زان پرسش افزاید بر آزارم

7

نبینم محتشم تا سوی وی ز اکرام پی در پی

ز پشت پای خجلت دیده نگذارد که بردارم

متن شعر کپی شد.