کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۸ - ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم...

1

ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم

به دوستی تو با کائنات کین دارم

2

زمانه دامن آخر زمان گرفت و هنوز

من از تو دست تظلم در آستین دارم

3

تو اجتناب ز غیر از نگاه من داری

من اضطراب به بزم از برای این دارم

4

تو واقف خود و من واقف نگاه رقیب

تو پاس خرمن و من پاس خوشه چین دارم

5

چنان به عشق تو مستغرقم که همچو توئی

ستاده پیش من و چشم بر زمین دارم

6

به دور گردی من از غرور میخندد

حریف سخت کمانی که در کمین دارم

7

هزار تیر نگاهم زد و گذشت اما

هنوز چاشنی تیر اولین دارم

8

به پیش صورت او ضبط آه خود کردن

گمان به حوصله صورت آفرین دارم

9

بس است این صله نظم محتشم که رسید

به خاطر تو که من بنده ای چنین دارم

متن شعر کپی شد.