کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۱ - من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم...

1

من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم

بچه روی عذر گویم که رخ سیاه دارم

2

من اگر گناه کارم تو به عفو کار خود کن

که زبان توبه گوی و لب عذر خواه دارم

3

منم آن که یک جهان را ز غمت به باد دادم

تو قبول اگر نداری دو جهان گواه دارم

4

نه چنان برخش آهم زده تازه حسنت

که عنان آن توانم نفسی نگاه دارم

5

به چنین کشنده هجری سگ بخت چاره سازم

که اگرچه دورم از در به دل تو راه دارم

6

ز درون شعله خیزم مشو از غرور ایمن

که درین نهفته تر کش همه تیر آه دارم

7

به یکی نگاه جانم بستان که تا قیامت

دل خویش را تسلی به همان نگاه دارم

8

ملک الملکوک عشقم که به من نمانده الا

تن بی قبا که به روی سر بی کلاه دارم

9

ز بتان تو را گزیدم که شه بتان حسنی

من اگرچه خود گدایم دل پادشاه دارم

10

شه وادی جنونم به در آی ز شهر و بنگر

که ز وحشیان صحرا چه قدر سپاه دارم

11

تو به محتشم نداری نظری و من به این خوش

گه نگاه دور دوری به تو گاه گاه دارم

متن شعر کپی شد.