غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۴۲۷ - کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم...
1
کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
بی حجاب این تحفه پیش دلستان خود کشم
2
بار دیگر خاک پایش گر به دست افتد مرا
توتیا سازم به چشم خون فشان خود کشم
3
می دهم خط غلامی نو خطان شهر را
تا به تقریب این سخن از دلستان خود کشم
4
راز خود گفتم چو بلبل خوار کرد آن گل مرا
آه تا کی خواری از دست زبان خود کشم
5
از اجل خواهم امانی محتشم کاین نظم را
تحفه سازم پیش یار نکته دان خود کشم