کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۹ - گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم...

1

گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم

وز مهر من گرجان دهم نامهربانی را چه غم

2

از تلخی هجرم چه باک آن شوخ شکرخنده را

از لب به زهر آلوده شیرین دهانی را چه غم

3

دل خون شد و غمگین نشد آن خسرو دلها بلی

یک کلبه گر ویران شود کشورستانی را چه غم

4

ز افتادنم در ره چه باک آن شوخ چابک رخش را

خاری گر افتد در گذر سیلاب رانی را چه غم

5

من خود ره آن شهسوار از رشک می بندم ولی

گر بگذرد آب از رکاب آتش عنانی را چه غم

6

ای دل برون رفتن چه سود از صید گاه عشق او

صید ار گریزد صد قدم زرین کمانی را چه غم

7

چون نیست هیچت محتشم ز آشوب دوران غم مخور

صدخانه گر ویران شود بی خانمانی را چه غم

متن شعر کپی شد.