کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳۰ - به دشمن یارئی در قتل خود از یار می فهمم...

1

به دشمن یارئی در قتل خود از یار می فهمم

اشارتها که هست از هر طرف در کار می فهمم

2

ازین بی وقت مجلس بر شکستن در هلاک خود

نهانی اتفاق یار با اغیار می فهمم

3

چو پرکارانه طرح قتل من افکنده آن بدخو

که آثار غضب در چهره اش دشوار می فهمم

4

به می خوردن مگر هر دم ز مجلس می رود بیرون

که پی پرکاری امشب در آن رفتار می فهمم

5

چو نرگس بس که امشب یار استغنار کند با من

سرش گرمست از پیچیدن دستار می فهمم

6

به نامحرم نسیمی دارد آن گل صحبت پنهان

من این صورت ز رنگ آن گل رخسار می فهمم

7

ز عشق تازه باشد محتشم دیوان نگارنده

چو مضمونها که من زان کلک مضمون بار می فهمم

متن شعر کپی شد.