غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۴۳۱ - به فنا بنده رهی می دانم...
1
به فنا بنده رهی می دانم
ره به آرام گهی می دانم
2
سیهم روی اگر جز رخ تو
آفتابی و مهی می دانم
3
دارد آن بت مژه چندان که درو
هر نگه را گنهی می دانم
4
نگهی کرد و به من فهمانید
که ازین به نگهی می دانم
5
گر ره صومعه را گم کردم
به خرابات رهی می دانم
6
داغهای دل خود را هر یک
سکه پادشهی می دانم
7
محتشم سایه آن یکه سوار
من فزون از سپهی می دانم