کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳۱ - به فنا بنده رهی می دانم...

1

به فنا بنده رهی می دانم

ره به آرام گهی می دانم

2

سیهم روی اگر جز رخ تو

آفتابی و مهی می دانم

3

دارد آن بت مژه چندان که درو

هر نگه را گنهی می دانم

4

نگهی کرد و به من فهمانید

که ازین به نگهی می دانم

5

گر ره صومعه را گم کردم

به خرابات رهی می دانم

6

داغهای دل خود را هر یک

سکه پادشهی می دانم

7

محتشم سایه آن یکه سوار

من فزون از سپهی می دانم

متن شعر کپی شد.