کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳۷ - ز دستت جیب گل پیراهنانرا چاک می بینم...

1

ز دستت جیب گل پیراهنانرا چاک می بینم

به راهت فرق زرین افسران را خاک می بینم

2

نیند این بولاهوس طبعان الایش گزین عاشق

منم عاشق که رویت را به چشم پاک می بینم

3

سبک جولان بتی قصد سر این بینا دارد

که از سرهای شاهانش گران فتراک می بینم

4

جمالش ذره در صورت قالب نمی گنجد

به آن عنوانکه من ز آئینه ادراک می بینم

5

تصور می کنم کاب لطافت می چکد زان رخ

زبس کز نشاء حسنش طراوت ناک می بینم

6

اجل مشکل که یابد نوبت آن دو عهدان قاتل

که در کار خودش بس چست و پر چالاک می بینم

7

تو دست خود زقتل محتشم دارای اجل کوته

که آن فتح از در شمشیر آن بیاک می بینم

متن شعر کپی شد.