کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳۸ - دل خود را هنوز اندر تمنای تو می بینم...

1

دل خود را هنوز اندر تمنای تو می بینم

که میمیرم چو ماهی را به سیمای تو می بینم

2

نسیم آشنائی لرزه می اندازدم بر تن

چو سروی را به لطف قد رعنای تو می بینم

3

به شکلت دیده ام شوخی و خواهد کشتنم گویا

که در وی نشاء عاشق کشیهای تو می بینم

4

ثبات عشق دیرین بین که دارم چشم برغیری

ولی دل را پر از آشوب و غوغای تو می بینم

5

به خونم کرد چابک دست دیگر دست خود رنگین

سر خود را ولی افتاده در پای تو می بینم

6

گل اندامی دگر افکنده در دامم ولی خود را

اسیر اندر خم زلف سمن سای تو می بینم

7

برآتش میزنی هردم ز جائی محتشم خود را

که دیداست آن چه من از طبع خود رای تو می بینم

متن شعر کپی شد.