کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳۹ - از سر کوی تو با صدگونه سودا می روم...

1

از سر کوی تو با صدگونه سودا می روم

داغ بر جان بار بر دل خار در پا می روم

2

آن چه با جان من بدروز می کردی مدام

کی کنی امروز اگر دانی که فردا میروم

3

مژده تخفیف وحشت ده سگان خویش را

کز درت با یک جهان فریاد و غوغا می روم

4

می روم زین شهر و اهل شهر یک یک می کنند

زاری بر من که پنداری ز دنیا می روم

5

دشت تفتان تر ز صحرای قیامت می شود

با تف دل چون من مجنون به صحرا می روم

6

در لباس منع رفتن بس کن ای جادوزبان

این تقاضاها که من خود بی تقاضا می روم

7

محتشم از بس پشیمانی به آن سرو روان

حرف رفتن سر به سر می گویم اما می روم

متن شعر کپی شد.