کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴۰ - گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می روم...

1

گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می روم

از گرفتاری دلم اینجاست هرجا می روم

2

رفتنم را بس که میترسم کسی مانع می شود

می روم امروز و می گویم که فردا می روم

3

رفته خضر ره ز پیش اما من گم کرده پی

هست تا سر می کشم یا هست تا پا می روم

4

عقل و دین و دل که مخصوصند بهر الفتت

می گذارم با تو وحشی انس تنها می روم

5

می روم در پی بلای هجر از یاد وصال

اشگم از چشم بلا بین میرود تا می روم

6

گفتیم کی خواهی آمد باز حال خود بگو

حال من در پرده غیب است حالا می روم

7

وای بر من محتشم ز غایت بیچارگی

در رهی کانرا نهایت نیست پیدا می روم

متن شعر کپی شد.