کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴۹ - آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم...

1

آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم

صبر از من دیوانه برد آرام صد فرزانه هم

2

لعلش بشارت می دهد کان غمزه دارد قصد جان

پنهان اشارت می کند آن نرگس مستانه هم

3

از بس که در مشق جنون رسوا شدم پیرانه سر

خندند بر من نوخطان طفلان مکتب خانه هم

4

ای ناصخ از فرمان من سرمی کشد تیغ زبان

امروز پند من مده کاشفته ام دیوانه هم

5

گر روی بنمائی به من ای شمع بنمایم به تو

در جان سپاری عاشقی چابک تر از پروانه هم

6

ای کنج دلها مهر تو در سینه ام روزنی

شاید توانی یافتن چیزی درین ویرانه هم

7

بیگانگیهای سگت شبها چو یاد آید مرا

گرید به حالم آشنا رحم آور بیگانه هم

8

چون در کنارم نامدی زان لب کرم کن بوسه

کز باده وصلت شدم راضی به یک پیمانه هم

9

چون شانه بر کاکل زدی رگهای جان محتشم

صد تاب خورد از دست تو صد نیشتر از شانه هم

متن شعر کپی شد.