کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۵۰ - بس که ما از روی رسوائی نقاب افکنده ام...

1

بس که ما از روی رسوائی نقاب افکنده ام

عشق رسوا را هم از خود در حجاب افکنده ایم

2

تا فکنده طرح صلح آن جنگجو با ما هنوز

یاز دهشت خویش را در اضطراب افکنده ایم

3

ز آتش دل دوزخی داریم کز اندیشه اش

خلق را پیش از قیامت در عذاب افکنده ایم

4

مژده ده صبح شهادت را که چون هندوی شب

ما سر خود پیش تیغ آفتاب افکنده ایم

5

رخش خواهش را عنان گردیده بیش از حد سبک

گرچه ما از صبر لنگر بر رکاب افکنده ایم

6

پاس بیداران این مجلش تو را ای دل که ما

از برای مصلحت خود را به خواب افکنده ایم

7

ما به راه عشق با این شعف از تاثیر شوق

پا ز کار افتادگان را رد شتاب افکنده ایم

8

لنگری ای توبه فرمایان که ما این دم هنوز

کشتی ساغر به دریای شراب افکنده ایم

9

محتشم اکنون که یاران طرح شعر افکنده اند

ما قلم بشکسته آتش در کتاب افکنده ایم

متن شعر کپی شد.