کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۵۴ - همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می رویم...

1

همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می رویم

رشک بر رخ تاب در دل داغ بر جان می رویم

2

همره ما جز خیال کاکل و زلف تو نیست

خود پریشانیم و با جمعی پریشان می رویم

3

ساختن با محنت عشق تو آسانست لیک

از جفای دهر و ناسازی دوران می رویم

4

همچو بلبل بینوا دور از گلستان می شویم

همچو طوطی تلخ کام از شکرستان می رویم

5

همچو مور از پایه تخت سلیمان گشته دور

هم به یاد او سوی تخت سلیمان می رویم

6

یعنی از خاک حریم شاه سوی ملک فارس

ز اقتضای گردش گردون گردان می رویم

7

محتشم درمان درد ما وصال یار بود

وه که درد خویش را ناکرده درمان می رویم

متن شعر کپی شد.