کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۵۵ - چو نتوانم به مردم قصه آن بی وفا گویم...

1

چو نتوانم به مردم قصه آن بی وفا گویم

شبان گه با مه و انجم سحر گه با صبا گویم

2

شبی کز دوریش گویم حکایت با دل محزون

به آخر چون شود نزدیک باز از ابتدا گویم

3

ز پیشت نگذرم تنها که ترسم چون مرا بینی

شوی درهم که ناگه با تو حرف آشنا گویم

4

به من لطفی که دی در راه کرد آخر پشیمان شد

که ناگه من روم از راه و پیش غیر وا گویم

5

نسیم زلف پرچین تو می ارزد به ملک چین

اگر زلف تو را مشک خطا گویم

6

به انگیز رقیبان محتشم را داد دشنامی

مرا تا هست جان در تن رقیبان را دعا گویم

متن شعر کپی شد.