کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۶۴ - تا بر سپهر از زر انجم بود نشان...

1

تا بر سپهر از زر انجم بود نشان

دست در نثار تو بادا درم فشان

2

این که در ترقی کار تو بس که هست

ذات تو را بهر سر مو صد نشان ز شان

3

بر صاف سلسبیل کشان طعنه میزنند

از دردجرعه کرمت چاشنی چشان

4

عدلت ز عدل کسری و کی می برد سبق

به ذلت ز بذل حاتم طی می دهد نشان

5

نطق سفیه گفت تو را بارگه نشین

دل بر دهن زدش که بگو پادشه نشان

6

از زر فشانی تو ره درگهت شده

ممتاز بر زمین چو بر افلاک کهکشان

7

زان عهد یاد باد که بی باده محتشم

میشد خوشان ز خوش دلی خدمت خوشان

متن شعر کپی شد.