کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۷۱ - فتنه می خیزد از آن ترکانه دامن برزدن...

1

فتنه می خیزد از آن ترکانه دامن برزدن

عشوه می ریزد از آن مستانه گل بر سر زدن

2

ترک چشمش دارد آیا از کدام استاد یاد

دست از تمکین به جنبانیدن خنجر زدن

3

شیر دلرا کند گرد لشگر حسنش ز جا

نیست آسان خویش را بر قلب این لشگر زدن

4

قسمی از بیگانگی دارد که می بارد از آن

خانه دل را به دست آشنائی در زدن

5

باده در خلوت کشیدن های او را در قفاست

سر ز جائی برزدن آتش به عالم در زدن

6

یک جهان لطف است ازو بعد از تواضعهای عام

سر ز من پیچیدن اندر حالت ساغر زدن

7

نرگس خنجرزن او زخم خنجر خورده را

می کشد از انتظار خنجر دیگر زدن

8

پیش آن چشم ای غزالان عشوه چشم شما

نیست جز بر چشم مردم مشت خاکستر زدن

9

محتشم پروانه آن شمع گشتی وای تو

نیست کار سرسری گرد سر او پر زدن

متن شعر کپی شد.