کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۷۷ - بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن...

1

بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن

جنون را پیش رو کن عقل را پشت سپه بشکن

2

مسجد سرو من قدر است کن وز بار عشق آنجا

هزاران زاهد صدساله را پشت دو ته بشکن

3

حصار دل که شاهانند در تسخیر آن عاجز

تو زیبا دلستان بستان تو رعنا پادشه بشکن

4

قضا چون بست به رمه طاق ابرویت زبردستی

بیا و طاق دلها را ز ماهی تا به مه بشکن

5

اگر در وادی عشقت دل از ظلمت کشد لشگر

شکوه لشگر دل را به زور یک نگه بشکن

6

به بام بارگاه آی و ز برقع طرف رخ بنما

وزان شکل هلالی قدر ماه چهارده بشکن

7

فراغعت را غنیمت دان غمین منشین قدح بستان

تکلف را اجازت ده کمر بگشا کله بشکن

8

اگر از کام جویان بر در و دیوار او بینی

سر کیوان به چوب حاجیان بارگه بشکن

9

اگر این است ساقی محتشم گو پشت زهدم را

به آن رطل گران پیمودن از بار گنه بشکن

متن شعر کپی شد.