غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۴۸۵ - یارب که خواند آیت عجر و نیاز من...
1
یارب که خواند آیت عجر و نیاز من
بر شاه بنده پرور مسکین نواز من
2
یارب که گوید از من مسکین خاکسار
با شهسوار سر کش گردون فراز من
3
کای نوربخش چشم جهان بین مردمان
ای روشنائی نظر پاکباز من
4
چشمت که خوش بمن به فکندی خدنگ ناز
اکنون چرا نمی نگرددر نیاز من
5
گوش مبارکت که ز من می شنید راز
بهر چه گوشه گیر شد آخر ز راز من
6
زلفت مگر ز من کجی دید کز جفا
کوتاه ساخت رشته عمر دراز من
7
چون محتشم ز درد تو بیچاره ام چه باک
گر چاره ساز من شوی ای چاره ساز من