کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۶ - به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من...

1

به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من

گره گردیده حرفی در دل او گوئیا از من

2

زبانش خامش از شرم ولبش در جنبش از خوبی

نمی دانم چه در دل دارد آن کان حیا از من

3

جبین پرچین و دل پرکین سبک کام و گران تمکین

ز پیشم رفت تا در خاطرش باشد چها از من

4

مرا هم راز چون با غیر دید و لب گزید آن بت

ندانستم که پاس راز او می داشت یا از من

5

چنان بی اعتبارم پیش او کز بهر خونریزم

کشد تیغ جفا گر بشنود نام وفا از من

6

چو هم رازم به کس بیندشود دهشت بر او غالب

دلش از راز داران نیست ایمن غالبا از من

7

به دریا قوت را چون کرد پنهان این کمان ببردم

که می ترسد ز رازش حرفی افتد برملا از من

8

نهانی می نمایندم بهم خاصان او گویا

به آن بیگانه خو هم گفته حرف آشنا از من

9

دهد غماز را دشنام پیش محتشم یعنی

تو هم باید دگر حرفی نگوئی هیچ جا از من

متن شعر کپی شد.