کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۹۴ - از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون...

1

از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون

کافتاب از شرم رویش شرمسار آمد برون

2

همچو نخل تر که باد تند ازو ریزد ثمر

پر نگاه و عشوه ریز و غمزه بار آمد برون

3

کار مرگ آن دم شد آسان کز قد آن نخل تر

از نیام دهر تیغ آب دار آمد برون

4

بر فلک شد پر نفیر از بانگ پیکانان بلند

غالبا امروز شاه کامکار آمد برون

5

وضع سرمستانه اش بازار سرمستان شکست

گرچه کم شد نشاء غالب خمار آمد برون

6

داده تا قتل که را با خود قرار امشب که باز

تیغ بر کف چین بر ابرو بی قرار آمد برون

7

انتظاری داده بودم بر درش با خود قرار

ناگه آن سرو روان بی انتظار آمد برون

8

خط رویت خاست یا در عهدت از طوفان حسن

آفتاب عالم آرا از غبار آمد برون

9

نقد قلب محتشم در بوته عشق بتان

رفت بر ناقص ولی کامل عیار آمد برون

متن شعر کپی شد.