کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۰۶ - چون برفروزد آینه زان آفتاب رو...

1

چون برفروزد آینه زان آفتاب رو

رو سوی هر که آورد آتش زند در او

2

سیلاب تیغ بار چنان تیز رو فتاد

کز سرگذشت آب و مرا تر نشد گلو

3

زلف تو جادوئیست برآتش گرفته جا

چشم تو آهوئیست به مردم گرفته خو

4

مشرب رواج یافته چندان که محتسب

می می کشد به بزم حریفان سبو سبو

5

در دیر رکرد غسل به می آن که زا ورع

بر اسمان نگاه نمی کرد بی وضو

6

ای دوستان فغان که من ساده لوح را

کشتند بی گناه بتان بهانه جو

7

از دولت گدائی آن ماه محتشم

بهر تو آمد این لقب از آسمان فرو

متن شعر کپی شد.