غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۰۸ - آن کوست قبله همه کس قبله جو در او...
1
آن کوست قبله همه کس قبله جو در او
و آن روست قبله ای که کند کعبه رو در او
2
آیینه ساز چشم من این شیشه ساخته
نوعی که جز تو کس ننماید نکو در او
3
ز آب و هوای لطف تو گلزار کام ماست
باغ شکفته صد گل بی رنگ و بو در او
4
داری دلی که هست محل ملایمت
بد خوئی هزار بت تندخو در او
5
کویت چه گلشن است که از دجله های چشم
جاری تراست خون دل از آب جو در او
6
باید به آب داد کتابی که هیچ جا
نبود حدیث حرمت جام و سبو در او
7
زین کلبه نگذرید تماشائیان که هست
دیوانه ای از آن بت زنجیر مو در او