کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۱۵ - یارب آن مه را که خواهم زد قضا در کوی او...

1

یارب آن مه را که خواهم زد قضا در کوی او

آن قدر ذوق تماشا ده که بینم روی او

2

در قیامت کز زمین خیزند سربازان عشق

صد قیامت بیش خیزد از زمین کوی او

3

فتنه ها برپا کند کز پا نشنید روز حشر

در میان خلق محشر چشم عاشق جوی او

4

چین ابرویش ز درگه بیشتر نگذاردم

شاه حسنش را همانا حاجبست ابروی او

5

می شود نسرینش از خشم نهانی ارغوان

تا دگر بهر که آتش می فروزد خوی او

6

زخم ما ممتاز کی گردد اگر تیرش کند

رخنه در هر دل به قدر قوت بازوی او

7

ساکنان خلد بر اهل زمین حسرت برند

گر برد باد زمین پیما به جنت بوی او

8

نرگس حاضرجوابش می دهد در ره جواب

قاصدی را کز اشارت می فرستم سوی او

9

گوش سازد محتشم چشم اشارت فهم را

لب به جنبش چون درآرد چشم مضمون گوی او

متن شعر کپی شد.