کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۲۱ - صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو...

1

صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو

ضبط تو دید و جست برون از کمند تو

2

ای پای تا به سر چونی قند دلپسند

افغان که طعمه مگسانست قند تو

3

دست مرا که ساخته ای زیر دست غیر

کوتاه به ز میوه نخل بلند تو

4

چند افکنی در آتش سوزان دل مرا

هست این سیاه روز دل من پسند تو

5

ای مادر زمانه ببین کز خلاف عهد

با من چه می کند خلف ارجمند تو

6

دل برگرفتی ز تو جانا اگر بدی

در سینه من آن دل هجران پسند تو

7

تلخی مکن که خنده نگهداشتن به زور

می بارد از لب و دهن نوشخند تو

8

امروز کو که باز بتر بیندت به من

بدگوی من که دوش همی داد پند تو

9

چون محتشم بسی ز ندامت بسر زدم

دستی که می زدم به عنان سمند تو

متن شعر کپی شد.