غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۳۰ - ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه...
1
ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه
بر پاکبازی توزمین و زمان گواه
2
من کز بتان فریب نخوردم به صد فسون
صد بازی از دو چشم تو خوردم به یک نگاه
3
در نرد همتم کنی آن لحظه امتحان
کافتد ز عشق کار به ترک سر و کلاه
4
نقش مراد نرد محبت که وصل توست
خوش بودی ار نشستی از اقبال گاه گاه
5
دل می رود ز دست بگویند کان حریف
دارد دمی ز بازی ما دست خود نگاه
6
هرچند عقل بیش حذر کرد بیش خورد
بازی ز مهره بازی آن نرگس سیاه
7
دیوم ز ره نبرد و پریچهر کودکی
هر دم به بازی دگرم می برد ز راه
8
غالب حریفی از همه رو داده بازیم
در نرد دوستی که مساویست کوه و کاه
9
تا چند محتشم بود ای شاه محتشم
در حبس ششدر غم هجر تو بی گناه