کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۳۵ - یار از جعد سمن سا مشک بر گل ریخته...

1

یار از جعد سمن سا مشک بر گل ریخته

یاسمن را باغبان بر پای سنبل ریخته

2

زا لطافت گشته عنب بیز و مشک افشان هوا

یا صباگرد از خم آن زلف و کاکل ریخته

3

تاب کاکل داده و افکنده سنبل را به تاب

چهره از خوی شسته و ابر به رخ گل ریخته

4

در میان شاهدان گل دگر باد بهار

کرده گل ریزی که خون از چشم بلبل ریخته

5

غافل است از دیده خون ریز شورانگیز من

آن که خونم را به شمشیر تغافل ریخته

6

خون گرم عاشقان گوئی ز خواریهای عشق

آب حمام است کان گل بی تامل ریخته

7

محتشم زاری کنان در پای سرو سر کشت

آبروی خویش از عین تنزل ریخته

متن شعر کپی شد.