کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۳۷ - تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته...

1

تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته

دل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته

2

چون دست آن گلندام صورت چگونه بندد

گر باغبان ببندد از گل هزار دسته

3

تا پیش هر خس آن گل افکنده پرده از رخ

چون غنچه در درونم خون پرده بسته

4

بنشسته با رقیبان رخ بر رخ آن شه حسن

ما را دگر عجایب منصوبه ای نشسته

5

من با حریف عشقت دیگر چگونه سازم

او سالم و توانا من ناتوان و خسته

6

دریای عشق خوبان بحری نکوست اما

کشتی ما در آن بحر بد لنگری گسسته

7

دیوان محتشم را گه گه نظاره میکن

شاید در او بیابی ابیات جسته جسته

متن شعر کپی شد.