کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۳۸ - ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته...

1

ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته

اطاقه باد جولان خورده و دستار آشفته

2

سر زلفش که از آه هواداران کم آشفتی

ز آهم دوش بود آشفته وبسیار آشفته

3

دلیری با خیالش دستبازی کرده پنداری

که زلفش را ندیدم هرگز این مقدار آشفته

4

چنان سربسته حرفی گفته بودم در محرم کشی امشب

که هم یاران پریشانند و هم اغیار آشفته

5

نوید وصل میده وز پی ضبط جنون من

دماغم را به بوی هجر هم میدار آشفته

6

شوم تا جان فشان بر وضع بی قیدانه ات یکدم

میفشان گرد از مو زلف را بگذار آشفته

7

به این صورت ندیدم وضع مجلس محتشم هرگز

که باشد غیر در کلفت تو هم دربار آشفته

متن شعر کپی شد.