کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴۰ - آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده...

1

آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده

طرف کله شکسته گره بر جبین زده

2

هم دستی دو نرگس او بین که وقت کار

بر صید آن کشیده کمان تیر این زده

3

در پرده دارد آن مه مجلس نشین دریغ

رویی که طعنه بر مه گردون نشین زده

4

آن خردسال تاجو صراحی کشیده قد

بسیار شیشه دل ما بر زمین زده

5

از زخم و داغ تازه ام امشب هزار بار

خون سر ز جیب و شعله سر از آستین زده

6

دارد به ذوق تا نفس آخرین مرا

زخمی که بر من از نگه اولین زده

7

خوش وقت محتشم که دگر زین غزل برآب

خوش نقش ها ز خامه سحر آفرین زده

متن شعر کپی شد.