غزل · حافظ
غزل شماره ۱۰۰ - دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد...
1
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
2
گفتم به باد می دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
3
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
4
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
5
حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد