غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۵۲ - ای گل خود رو چه بد کردم که خوارم ساختی...
1
ای گل خود رو چه بد کردم که خوارم ساختی
آبرویم بردی و بی اعتبارم ساختی
2
اختیار کشتنم دادی به دست مدعی
در هلاک خویشتن بی اختیارم ساختی
3
شرمت از مهر و وفای من نبودت ای دریغ
کز جفا در پیش مردم شرمسارم ساختی
4
چون گشودی بهر دشنامم زبان دیگر بخشم
کز ستم بسمل به تیغ آب دارم ساختی
5
چاره کار خود از لطف تو می جستم مدام
چاره ام کردی ز روی لطف وکارم ساختی
6
بعد قهر از یاریت امید لطفی داشتم
لطف فرمودی به قتل امیدوارم ساختی
7
محتشم آن روز روزم تیره کردی کز جنون
بسته زنجیر زلف آن نگارم ساختی