کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶۰ - چو می نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری...

1

چو می نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری

ز دست جورت، فغان برآرم، اگر تو دست از، جفا نداری

2

بخشم گفتی، نمی گذارم، که زیر تیغم، برآوری دم

مرا چه یارا که دم برآرم، اگر دمارم، ز جان برآری

3

شب فراقت کز اشتیاقت به جان فکارم به تن نزارم

به خواب کس را نمی گذرام ز بس که دارم فغان و زاری

4

نه همزبانی، که من زمانی، باو شمارم، غمی که دارم

نه نیک خواهی که، گاهگاهی، ز من بپرسد، غم که داری

5

به درد از آنرو، گرفته ام خو، به خاک از آن رو، نهاده ام رو

که عشق کاری، نباشد الا، به دردمندی، ز خاکساری

6

اگرچه کردم، چو بلبل ای گل، در اشتیاقت، بسی تحمل

ز باغ وصلت، گلی نچیدم، جز این که دیدم، هزار زاری

7

همیشه گوئی، که محتشم را، برآرم از جا، درآرم از پا

ز پا درآید، ز جان برآید، شبی که مستش، تو در برآری

متن شعر کپی شد.