غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۶۱ - زد به درونم آتش تنگ قبا سواری...
1
زد به درونم آتش تنگ قبا سواری
دست به خونم آلود ماه لقا نگاری
2
دام فریب دل گشت طره دل فریبی
صید شکار جان کرد آهوی جان شکاری
3
گرچه به مصر خوبی هست عزیز یوسف
نیست به شهریاری همچو تو شهریاری
4
نرگس چشمت ای گل می فکند دمادم
در دل چاک چاکم ای مژه خارخاری
5
روز و شب از خیالت با دل خویش دارم
کنجی و گفتگوئی صبری و انتظاری
6
پیش تو چون رقیبان معتبرند امروز
شکر که ما نداریم قدری و اعتباری
7
گفته محتشم را زیور گوش جان کن
کز گوهر معانی ساخته گوشواری