غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۶۵ - باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری...
1
باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری
چشم از همه پوشیده بر روی کسی داری
2
ای آتش دل با آن کز دست تو می سوزم
چون از تو کنم شکوه تو خوی کسی داری
3
هر گل که به باغ آید می بویم و می گویم
در پای تو میرم من تو بوی کسی داری
4
ای دل ز سجود تو محراب به تنگ آید
ورنه نظر رگویا ابروی کسی داری
5
بگسل ز من ای عاقل ورنه نفسی دیگر
زنجیر جنون بر پا از موی کسی داری
6
ای محتشم ار دهرت همسایه مجنون کرد
خوش باش که جا در عشق پهلوی کسی داری