کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶۸ - به جرم این که گفتم سوز خود با عالم افروزی...

1

به جرم این که گفتم سوز خود با عالم افروزی

چو شمع استاده ام گریان که خواهد کشتنم روزی

2

از آن چون کوکبم پیوسته اشک از دیده می ریزد

که چون صبح از دلم سر می زند مهر دل افروزی

3

نگشتی ماه من هر شب ز برج دیگران طالع

اگر بودی من بی خانمان را بخت فیروزی

4

ندارم در شب هجران درون کلبه احزان

به غیر از ناله دم سازی ورای گریه دلسوزی

5

ز شادی جهان فارغ ز عیش دهر مستغنی

دل غم پروری داریم و جان محنت اندوزی

6

دلم شد چاک چاک از غم کجائی ای کمان ابرو

که می خواهم ز چشم دلنوازت تیر دلدوزی

7

نبودی بی نظام این نظم صبیان تا به این غایت

اگر گه گاه بودی محتشم را نکته آموزی

متن شعر کپی شد.