کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶۹ - از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی...

1

از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی

اوقات خود ضایع مکن بر رغم چون من ناکسی

2

از شوخیت بر قتل خود دارم گمان اما کجا

پروای این ناکس کند مثل تو بی پروا کسی

3

اقبال و ادبارم نگر کامشب به راهی این پسر

تنها دچارم گشت و من همراه بودم با کسی

4

با غیر اگر عمری بود پیدا نگردد هیچ کس

یک دم به من چون برخورد در دم شود پیدا کسی

5

با آن که خار غیرتم در پا بود از پی دوم

در راه چون همره شود با آن گل رعنا کسی

6

سر در خطر تن در عنا دل در گروجان در بلا

فکر سلامت چون کند با این ملامت ها کسی

7

داری ز شیدا گشتگان رسوا بسی در دشت غم

در سلگ ایشان محتشم رسواتر از رسوا کسی

متن شعر کپی شد.