غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۷۲ - شوق می گرداندم بر گرد شمع سرکشی...
1
شوق می گرداندم بر گرد شمع سرکشی
همتی یاران که خود را میزنم برآتشی
2
همچو خاشاکی که بادش در رباید ناگهان
خواهد از جاکندنم جولان تازی ابرشی
3
ناوکی کامروز دارم این قدرها زخم ازو
خواهد آوردن قضا فرد ابروان از ترکشی
4
توبه های مستی عشقم خطر دارد که باز
پیش لب آورده دورانم شراب بی غشی
5
باده ای کامروز دارد سرخوشم از بوی خود
هوش فردا کی گذارد در چو من دریاکشی
6
از می لطفش چو نزدیکان جهانی جرعه کش
من چو دوران چاشنی از جام استغنا چشی
7
از وثاق محتشم فردا برون خواهد دوید
خانه سوزی در شهر افکنی مجنون وشی