غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۷۴ - آن که هرگز نزد از شرم در معشوقی...
1
آن که هرگز نزد از شرم در معشوقی
امشب افکند به سویم نظر معشوقی
2
امشب از چشم سیه چاشنی غمزه فشاند
که نظر کرد به سویم ز سر معشوقی
3
امشب از پای فتادم که پیاپی می کرد
در دل من گذر از رهگذر معشوقی
4
امشب از من حرکت رفت که بیش از همه شب
یافتم در حرکاتش اثر معشوقی
5
از کمر بستنش امروز یقین شد که حریف
بهر من بسته به دقت کمر معشوقی
6
نوبر باغ جمالست که پیدا شده است
از نهال قد آن گل ثمر معشوقی
7
...
زنده مانم چو در آمدز در معشوقی
8
محتشم مژده که پیک نظر آزادیست
به دل از مصر جمالش خبر معشوقی