کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۷۸ - رفتی و رفت بی رخت از دیده روشنی...

1

رفتی و رفت بی رخت از دیده روشنی

در دیده ماند اشکی و آن نیز رفتنی

2

آن تن ز پافتاد که در زیر بار عشق

از کوههای درد نکردی فروتنی

3

آن قدر که بود خیمه عشق تو را ستون

از بار هجر گشت بیک بار منحنی

4

چشمی که دل به دامن پاکش زدی مثل

از گریه شهره گشت به آلوده دامنی

5

دستی که پیش روی تو گلشن طراز بود

از داغ دسته بست ز گلهای گلخنی

6

باری تو با که بردی و بی من درین سفر

جان را که برق عشق تو را کرد خرمنی

7

آن غمزه ای که یک تنه می زد به صد سپاه

در ره کدام قافله را کرد رهزنی

8

آن ترک تاز ناز به گرد کدام ملک

کرد از سپاه دغدغه تاراج ایمنی

9

پیدا شد از فروغ رخت بر کدام دشت

در لاله ها طراوت گلهای گلشنی

10

چشم کدام آهو از آن چشم جان شکار

آموخت آدمی کشی و مردم افکنی

11

افسوس محتشم که ره نطق بست و ماند

در کان طبع نادره در های مخزنی

متن شعر کپی شد.